تبليغاتX
واین منم...





















واین منم...

کسی مرا نساخت، خدا ساخت.

به پرواز شک کردم ، وقتی که شانه هایم از وبال بال خمیده بود.

جاناتان کوچک من به خودت و اعتقادت یک باردیگر ایمان بیاور.نمی خواهی که جمله ی معروفتان را فراموش کنی؟" شک همیشه اولش (یعنی قبل از تصمیم گیری)خوبه اما آخرش(یعنی دقیقا بعد از تصمیم گیری)، نه.و ایمان داشته باش گذشت زمان تلخی ها را در کام فراموشی فرو خواهد برد.نترس.آنان که بیشتر از همه ادعا دارند ،هیچ نیستند و تو تنها نیستی.تنهاترین تنها، یاور توست.خدایا حالا که تو باورم داشتی ،با توکل به تو،قدمی را بر می دارم که باید بردارم،تو نیک می دانی که من برای پر گرفتن به تو سخت نیازمندم.

مرا در پناهت می پذیری از هر آنچه از آن هراس دارم؟

 

+نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین1386ساعت7:39 بعد از ظهرتوسط فاطمه | |

قابل توجه همه ی دوستان محترمی که شام می خواستند:

بالاخره رفتم سراغ کلید سوالات ارشد.

با هم فعل (فضح)رو صرف می کنیم.افتضح ، یفتضح ، افتضاح

با وجود این که از اول کسی قرار نبود شام بده،اما از همه ی دوستان، حداقل برای اون شیرینی ،عذر می خوام.ولی باید قبول کنید که دعاهاتون اونقدر با خلوص نبوده که کسی رو که به اندازه ی من خوانده بود رو قبول کنه.یعنی باید بیشتر سعی کنید به خدا نزدیک بشید اینجوری که نمی شه.

به هر حال امیدوارم سایر دوستان پس از اعلام نتایج ما را از شام محروم نفرمایند.

لازم به ذکره که بگم هنوز هم می گم توکل بر خدا.الهی به امید تو،نه به امید خلق روزگار.بعدش هم این که هرچی تو بخوای

+نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت2:28 قبل از ظهرتوسط فاطمه | |

چقدر خوبه آدم فقط شعار نده.چقدر خوبه آدم اهل عمل باشه.چقدر خوبه آدم انعطاف داشته باشه.یعنی برای ذهن خودش یه جایی برای پذیرفتن تغییرات گذاشته باشه.یعنی اگه یکی بهش گفت فلانی،فلان جا کارت مشکل داره،یه کم فکر کنه،اگه دید واقعا همین طوره، جبهه نگیره،سعی کنه عیب کارش رو اصلاح کنه.حالا اگر توی روی طرف نشون نداد ته دلش ازش ممنون باشه.

اینجا مردم ،آدمای جدیی نیستند.به قول دکتر ظریفیان حتی برنامه ی تلویزیونی می سازند که جدی نگیرید.اینجا اگه یکی بخواد یه قدم برداره واون قدم رو جدی برداره ،همه با مسخرگی و خنده بهش می گن:بابا بی خیال و گاها پشت سرش می گن یارو دیوونه است.

اینجا مردم کار یدی رو به کار فکری ترجیح می دن.البته طبیعیه.چون همه کار آسون رو به کار سخت ترجیح می دن و چون فکر کردن واقعا سخته اکثرا ترجیح می دن خودشون رو با چیزای مختلف سر گرم کنن تا فکر نکنن .حتی سعی می کنند،به فکر کردن نیندیشند،تا شادی هایشان را از دست ندهند.

اینجا مردم تغییر را دیر می پذیرند ،اگر کسی کوچکترین تفاوتی با سایر افراد جامعه داشته باشد انگشت نما می شود.اما بعد از آنکه افراد جامعه تغییری را پذیرفتند به آن عادت می کنند . شکستن عادت کار آسانی نیست.

اینجا همه به همه چیز عادت کردند.عادت کارها را بر انسان آسان می کند.سوم ابتدایی بودم.جشن تکلیف.خانمی که صحبت می کرد گفت :بچه ها بیاین با هم عادت کنیم که دیگه عادت نکنیم.اما من هرگز به عادت نکردن ، عادت نکردم.

اینجا سطحی نگری عادیه.اما آیا سطحی نگری ما ریشه در تنبلی ما ندارد؟

من هیچ ادعایی ندارم.من یکی از همین مردمم و یکی عین خودشون.بسیاری از خصوصیات فردی من بر گرفته از خصوصیات جمعی جامعه ام است.

اما حالا،

تو چی؟تو دوست داری توی این مرداب، بگندی؟شک نکن که آخرش ذلته، مگر این که یه کاری بکنی.

می خوام در حد خیلی کوچک، یعنی فقط به اندازه ی خودم، قدم بردارم.

می خوام جای شکایت کردن از تاریکی، شمعی روشن کنم.

و من،از شنبه ی اول سال86؛یک بیست و چهارم از شبانه روزم را برای عقلم می گذاشتم.امیدوارم آخر سال اگر زنده بودم شرمنده ی خودم نباشم.

+نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت5:10 بعد از ظهرتوسط فاطمه | |

خدایا یک بار دیگر به خاطر تمام الطافت در این سال که گذشت تورا شکر می گویم.

خدایا 85 برای ما سال هیچ اتفاق ناگواری نبود.بار خدایا مرا برای کوتاهی هایم باز خواست مکن و بر من سهل بگیر.

چهار قل را بر ارکیده ام می خوانم و آن را در 86 به امانت بر دستان توانا و لطیف تو می سپارم.

+نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت2:19 بعد از ظهرتوسط فاطمه | |