|
به پرواز شک کردم ، وقتی که شانه هایم از وبال بال خمیده بود. جاناتان کوچک من مرا در پناهت می پذیری از هر آنچه از آن هراس دارم؟
قابل توجه همه ی دوستان محترمی که شام می خواستند: بالاخره رفتم سراغ کلید سوالات ارشد. با هم فعل (فضح)رو صرف می کنیم.افتضح ، یفتضح ، افتضاح با وجود این که از اول کسی قرار نبود شام بده،اما از همه ی دوستان، حداقل برای اون شیرینی ،عذر می خوام.ولی باید قبول کنید که دعاهاتون اونقدر با خلوص نبوده که کسی رو که به اندازه ی من خوانده بود رو قبول کنه.یعنی باید بیشتر سعی کنید به خدا نزدیک بشید اینجوری که نمی شه. به هر حال امیدوارم سایر دوستان پس از اعلام نتایج ما را از شام محروم نفرمایند. لازم به ذکره که بگم هنوز هم می گم توکل بر خدا.الهی به امید تو،نه به امید خلق روزگار.بعدش هم این که هرچی تو بخوای
چقدر خوبه آدم فقط شعار نده.چقدر خوبه آدم اهل عمل باشه.چقدر خوبه آدم انعطاف داشته باشه.یعنی برای ذهن خودش یه جایی برای پذیرفتن تغییرات گذاشته باشه.یعنی اگه یکی بهش گفت فلانی،فلان جا کارت مشکل داره،یه کم فکر کنه،اگه دید واقعا همین طوره، جبهه نگیره،سعی کنه عیب کارش رو اصلاح کنه.حالا اگر توی روی طرف نشون نداد ته دلش ازش ممنون باشه. اینجا مردم ،آدمای جدیی نیستند. اینجا مردم کار یدی رو به کار فکری ترجیح می دن.البته طبیعیه.چون همه کار آسون رو به کار سخت ترجیح می دن و چون فکر کردن واقعا سخته اکثرا ترجیح می دن خودشون رو با چیزای مختلف سر گرم کنن تا فکر نکنن .حتی سعی می کنند،به فکر کردن نیندیشند،تا شادی هایشان را از دست ندهند. اینجا مردم تغییر را دیر می پذیرند ،اگر کسی کوچکترین تفاوتی با سایر افراد جامعه داشته باشد انگشت نما می شود.اما بعد از آنکه افراد جامعه تغییری را پذیرفتند به آن عادت می کنند . شکستن عادت کار آسانی نیست. اینجا همه به همه چیز عادت کردند.عادت کارها را بر انسان آسان می کند.سوم ابتدایی بودم.جشن تکلیف.خانمی که صحبت می کرد گفت :بچه ها بیاین با هم عادت کنیم که دیگه عادت نکنیم.اما من هرگز به عادت نکردن ، عادت نکردم. اینجا سطحی نگری عادیه.اما آیا سطحی نگری ما ریشه در تنبلی ما ندارد؟ من هیچ ادعایی ندارم.من یکی از همین مردمم و یکی عین خودشون.بسیاری از خصوصیات فردی من بر گرفته از خصوصیات جمعی جامعه ام است. اما حالا، تو چی؟تو دوست داری توی این مرداب، بگندی؟شک نکن که آخرش ذلته، مگر این که یه کاری بکنی. می خوام در حد خیلی کوچک، یعنی فقط به اندازه ی خودم، قدم بردارم. می خوام جای شکایت کردن از تاریکی، شمعی روشن کنم. و من،از شنبه ی اول سال86؛یک بیست و چهارم از شبانه روزم را برای عقلم می گذاشتم.امیدوارم آخر سال اگر زنده بودم شرمنده ی خودم نباشم.
خدایا یک بار دیگر به خاطر تمام الطافت در این سال که گذشت تورا شکر می گویم. خدایا 85 برای ما سال هیچ اتفاق ناگواری نبود.بار خدایا مرا برای کوتاهی هایم باز خواست مکن و بر من سهل بگیر. چهار قل را بر ارکیده ام می خوانم و آن را در 86 به امانت بر دستان توانا و لطیف تو می سپارم.
|
About
و من مسافرم ای باد های همواره Archives88/08/01 - 88/08/3088/07/01 - 88/07/30 88/04/01 - 88/04/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 Links
ماه به خون نشسته |