امروز روز سوم مهره.من در دانشگاه تهران در سایت دانشکده نشستم و به جای این که دنبال کار های تصفیه حساب بروم اومدم سایت.
چند وقت بود می خواستم بنویسم اما شرایطش پیش نیومد.
همایش تموم شد و من یه بار دیگه لطف خدا رو حس کردم به وضوح.سرپرستی کمیسیون فرهنگی خیلی فاز نداد.اونی که می خواستم نشد به هر دلیلی.فیلم نشست رو دادم ولی احساس بدی داشتم همچنان.
تابستون اصلا وقت نکردم برای کنکور بخونم و به خودم گفتم دیگه سراغ انجمن نمی رم اما نشد و من فرم کاندیداتوری رو پر کردم و شاید فریب خوردم.نمی دونم.اما حرف فهیمه رو قبول دارم که اگر ما وقت های مرده مون رو زنده کنیم به همه کارهامون می رسیم و البته این رو خودم اضافه می کنم که اگر خودمون بخواهیم.
به هر حال ۵ شنبه معلوم می شه.ولی واقعیت اینه که من دوست ندارم این تجربه یه ساله رو با همه ی سختی هاش از دست بدم.
کار کردن با یه گروه پر انرژی.
آرزو می کنم کسانی رای بیارند که فقط براشون انجمن مهم باشه و نه خودشون.
اما حالا کنکور.خدایا کمکم کن.می خونم. به امید خدا می خونم و اون چیزی که مهمه با سواد شدم منه نه قبولی.هرچند اون هم مهمه.
این سال هم داره می گذره و یواش یواش ۱۲ مهر نزدیک می شه.نمی دونم چرا خوشحالم.
راستی روح الله ۳۱ مرداد ازدواج کرد.
+نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1385ساعت10:32 قبل از ظهرتوسط فاطمه |
|