|
از جام غرور می مستیم همه با زنده دوست نکردیم وفا افسوس که ما مرده پرستیم همه
*شبایی که خیلی مسخره روزشون هدر رفتند، چه شبای بدی هستند. دلم می خواد اون روزا هیچ وقت به شب نرسه تا بلکه بشه یه کاری کرد. دلم می خواد از اون شبا فرار کنم. امشب یکی از اون شباست.
شدم مثل بچه هایی که مامانشاشون می خوان اونا رو به زور بخوابوننشون، اما اونا از خواب فرار می کنن. مثل بچگی ها که برای خوابیدن آوانس می گرفتیم. ۸۸/۹/۷ ۲:۰۶قبل از ظهر
این تضاد ها و تناقض ها قرن هاست که فکر ها را در گیر کرده است. کسانی که اعتقادی دارند بیشتر از همه از این تناقضات رنج می برند. شاید خوش به حال کسانی که در قرن این تناقضات راحت بدون هیچ درگیری فکری می دانند چه می خواهند ، می دانند چه هستند، می دانند که چه باید بکنند، می دانند که چگونه باید باشند. من ، یک دختر قمی ایرانی آسیایی مسلمان قرن بیست و یکم، محصل رشته ی تاریخ یکی از رشته های علوم انسانی، زاده ی یکی از همین قرن های پر تناقض هستم. هر کدام از این قید هایی که برای معرفی خودم به کار بردم ، این تناقضات را در دنیای امروز برایم بیشتر می کند. من نمی دانم خالی کردن روی میزی که روی آن چیزهای مختلفی چیده شده است ، آیا ضروری است؟ آنچنان که دکارت کرد؟ تاریخ تقدس زداست. برای فهم تاریخ باید خودت را از همه ی تعصبات ذهنی جدا کنی؟ آیا این امکان پذیر است؟ شاید با دانستن زیاد بتوان فهمید و شاید حتی دانستن بیشتر تو را از واقعیت زندگی بیشتر دور کند! شاید دختر قمی ایرانی آسیایی مسلمان صد سال بعد درگیر این تناقضات نباشد البته من مطمئن هستم که دختر قمی ایرانی آسیایی مسلمان صد سال بعد نیز اگر تاریخ بخواند حتما دچار تناقضات خواهد بود اگر بخواهد بفهمد زندگی چیست. چگونه باید زیست. حقیقت چه خواهد بود و چیست و چه بوده است.
شاید دو تا از خصلت های بد ، بدترین خصلت هایی می تونه باشه که یک انسان رو می تونه از حد انسانیت به زیر بکشونه. این دو خصلت یکیش دروغگوییه و دومیش حسادته.
زندگی با آدم حسود خیلی سخته. من هنوز بعد از این همه سال یاد نگرفتم چطور می تونم با آدمای حسود رفتار کنم! فقط می دونم که وجودشون من رو آزار می ده، خصوصا اگر حد حسادت به درجه ی زیر آب زنی برسه ، اونم برای یه شخصیت نسبتا آرومی مثل من که حوصله ی درد سر و رفتار تند با دیگران رو نداره! پناه بر خدا از دست آدمای حسود. خدایا کمک کن که ما به هیچ کس خصوصا عزیزانمان حسادت نورزیم. امروز یعنی سوم آذر سال ۸۸ با خودم فکر کردم که اگر من می خواستم دو سال پیش درباره ی این موضوع بنویسم درباره حسادت نمی نوشتم ، بدون تردید از این می نوشتم که چقدر دل من کوچک است و من چقدر دلم می خواهد که دلم بزرگ باشد. الان می فهمم که من چقدر تغییر کرده ام. تغییری که قبل از من معصومه متوجه آن شده بود و من ته دلم حرف او را قبول نداشتم.
شما آسمانی ترین روی خاک
شما آفتابی ترین های ما دل ما غروبی است خاکستری شمایید آبی ترین های ما شمایی که خورشید روی زمین شمایی که از آب آبی ترید و از ابر و باران و خورشید هم صمیمی تر و آفتابی ترید نگاه شما آبی آسمان و لبخندتان آبروی زمین اگر یادتان مانده باشد هنوز برای شما گفته ام پیش از این اگر جوجه گنجشکی آواره بود برایش بیا فکر جایی کنیم و یا شب اگر سرد و تاریک بود برای مترسک دعایی کنیم بیایید حالا که دلخسته ام برای من امشب دعایی کنید و در گوشه ای از دل گرمتان برای دلم فکر جایی کنید. بیوک ملکی
این هفته که فردا شنبه شه، باید متن زبان من کامل ترجمه بشه، بنابراین خواب اضافی، اینترنت اضافی، تحلیل و بررسی اضافی، موقوف.
یادمه یه روزایی سیز ده آبان یوم الله بود. یادمه مردم برای دفاع از نظام بیرون می اومدند. این اولین سالی بود که دیگه سیزده آبان یوم الله نبود و حتی بعضی ها به نشان اعتراض به بعضی سیاست های نظام بیرون رفتند، برعکس سالهای قبل. اون موقع ها نظام و مردم از هم راضی بودند ولی امسال نه، اون موقع ها بر سر مردم از بالا با هلیکوپتر گل می ریختند ولی حالا ... . تا سال های بعد چی رقم خورده شده باشه! در مجموع سر نوشت خوبی را برای ایران آرزو دارم. من هیچی نمی دونم.
یادمه تا یکی دو سال پیش من هم که بیشتر اعتماد داشتم بعضی از این یوم الله ها رو می رفتم و به جمعیت می پیوستم و بودنم خوشحال بودم. چی شده که دیگه با تمام وجود دلم نمی خواد این روزا رو برم بیرون؟ من که هنوز ایران را دوست دارم. حتما یه چیزی شده. من که هنوز ایران را دوست دارم پس چه اتفاقی افتاده؟
*از لابه لای جمعیت تند تند رد می شوم . صدای قدم های خودم را می شنوم. با عجله قدم بر می دارم. با خودم هستم در حال فکر کردن. ناگهان بین اون جمعیت پیرمرد خمیده ای را می بینم که با عصا خودش را به جلو می کشد و قدم بر می دارد. آرام آرام مسیر خود را طی می کند و حتما او هم در حال فکر کردن است. من با اندوه سعی می کنم فاصله ی قدم های تند امروزم را تا قدم های کند فردایم بپیمایم. کار سختی است. مسیر سختی را باید اندیشید. از پاساژ بیرون می آیم. خانمی می پرسد ؛ مسجد امام کجاست؟ مشغول او می شوم . فاصله جوانی تا پیری را فراموش می کنم. صدای قدم هایم را می شنوم.
بچه که بودیم وقتی با احمد می اومد خونمون ، با هم نقشه می کشیدیم ، زهرا رو می فرستادیم تا بره یواشکی کلاه بابا احمد رو برداره از سرش، تا ما کلی بخندیم و اون هی بگه بابا خواهش می کنم اون کلاه من رو بده و زهرا فرار کنه.خدا رحمتش کنه چقدر سر این مساله شیطونی می کردیم.
از بابا احمد بیشترین چیزی که یادمه اینه که وقتی می اومد خونمون همه می نشستیم دورش، اون هم آروم با صدای ملایم همیشگی خودش که به جز مادربزرگم همه به زور می شنیدم چی می گه ، شروع می کرد برامون صحبت کردن. خیلی با کلاس صحبت می کرد. از فردوسی ، از حافظ، از سعدی ، از این و اون می گفت تا به ما بگه آدم باید هم مواظب حرف زدنش باشه ، هم زیاد پر حرفی نکنه. *گر سخن هوش است تو مدهوش باش. * پر سخن گفتن نشان جاهل است. * تا مرد سخن نگفته باشد ... و از این جور شعرها که متاسفانه یادم رفته، چون مربوط به سالهای پیشه. یادمه همیشه آروم می خندید. اواخر بعد از این که حدود ۵۰ روز خونه ما موند، وقتی ما همه توی اون اتاق بودیم و صدای خنده اش رو که در اثر سرو صداهای ما بالاخره آخر عمری بلند شده بود رو شنیدیم همه دویدیم و همه به خاطر این که یک بار دیدیم که با احمد با صدای بلند بخنده ، با کلی ذوق خندیدیم و خوشحال بودیم و این تغییر رو به پیروزی های خانواده مون نسبت دادیم. - همون موقع ها که مادر بزرگم یک سره به من سفارش می کرد ، سفت شو، دختر باید سفت باشه، فرز باش، پدربزرگم بهم گفت هر کار می خوای بکنی فقط همون کار رو بکن، یعنی اگر می خوای درس بخونی موقعی که داری این کار رو می کنی فقط به فکر درس خوندن باش و فقط از اون لذت ببر، اگر می خوای غذا بخوری فقط غذا بخور، یعنی فقط از غذا خوردنت لذت ببر ، یعنی فکرت رو مشغول کار دیگه نکن، اگر داری می گی می خندی ، اگر داری کار خونه انجام می دی، اگر داری هر کاری انجام می دی ، فقط همون کار رو انجام بده. سفارش سهل ممتنعی بود. در ظاهر خیلی آسون بود اما من هیچ وقت نتونستم این کار رو انجام بدم. خدا رحمتت کنه باباحاجی. روحت شاد. پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها نعمتند.
وقتی آدم مسئولیت پذیری بعضی از مردم و مسئولین رو می بینه واقعا اشک توی چشماش حلقه می زنه. خدایا تو خودت شاهد باشد که این مسئولین ما با تمام وجود سعی می کنند تا پولی که بابت شغلشان می گیرند حلال باشه . به لطف و مرحمت اونها دیگه هیچ مشکلی باقی نمونده، خدایا به خاطر همه چیز شکرت. فقط یک مشکل باقی مونده بود که اون هم به تازگی حل شد و البته به نظر من جای تعجبه چرا اینقدر دیر باید این مشکل بزرگ حل می شد؟!!!
این که می گم تلاش می کنن پولشون حلال باشه ، نگین وا چی داره می گه، نه واقعا همین طوره که می گم. مثلا در مورد اسم ها ، اسم مغازه ها ، هتل ها ،شرکت ها و ... . دیگه همه شاهدن که در راستای فرهنگ سازی برای این ملت چه زحمت ها که کشیده نشده، الحمد الله با دقت تمام سعی می کنن هیچ اسم ناشایستی روی هیچ مکانی گذارده نشه. مثلا همین استخر باران که مجبور شد به خاطر مشروع شدن اسمش یه نقطه به اسمش اضافه کنه و بکنه اسمش رو یاران و هزار جای دیگه از جمله عروس قلم و ... . محمد رضا می گفت به بستنی داش علی گیر داده بودند که باید اسمش رو عوض کنه طرف هم عصبانی شده بود گفته بود می خوای اسمش رو بذارم حضرت علی؟!!! نمونه دیگه :خیلی وقته که مغازه های لباس زنانه فروشی که مانکن توی ویترین دارن قسمتی از شیشه های ویترین رو مشجر کردند، خوب این مساله خیلی مهم بود و باید حتما حل می شد. واقعا پولشون حلال حلاله ، حلال تر از شیر مادر ، ناسلامتی دارن براش زحمت می کشن. تازگی ها دقت کرده باشید مغازه هایی که هر نوع مانکنی دارند البته زنانه ، چه جاهایی که شلوار می فروشند چه مانتو و چه پالتو و چه هر چی ، مانکن ها رو به داخل مغازه ها منتقل کردند تا مبادا ... . خدایا شکرت. این آخرین مشکل جامعه ی ما بود و آن هم به خوبی خوب حل شد و ما دیگر در این جامعه هیچ دردی نداریم و از امروز تا ان شاء الله ظهور مهدی (عج) می توانیم با خیال راحت زندگی کنیم، وقتی که فکر و اندیشه ی کسانی که برای ما تصمیم می گیرند این قدر توسعه یافته است.
|
About
و من مسافرم ای باد های همواره Archives88/09/01 - 88/09/3088/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/04/01 - 88/04/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 Links
دانشجویان قم |